ساره جون عشق من


سلام به محمد جونم الان نمیخوام برات بنویسم میخوام از ساره جون دختر خاله ی نازم بنویسم
به نام پروردگار یکتا .... روزی روزگاری من یه دختر خاله ای داشتم (ودارم) که از مامانم 2 سال کوچکتر بود مثل همه که با دختر خاله هاشون بازی میکردند من نمیتونستم بازی کنم چون دختر خاله ام بزرگ بود وقتی من به دنیا اومدم 16 روز دیگه یه پسر به دنیا اورد(یعنی انقدر بزرگ بود)
پسرش احسان 16 روز از من کوچکتر بود و احسان میشد پسر دختر خاله ام.... من دلم یه دختر خاله میخواست ولی نمیتونستم داشته باشم چون خاله هام 2 تاشون از مامانم بزرگتر بودند ولی هنوز امیدی بود چون دختر خاله ام میتونست یه دختر بیاره تا بشه دختر خاله من
وقتی من 8 سالم بود طاهره جون(دختر خاله ام) همزمان با مادرم بچه دار شدند اون یه دختر و ما یه پسر....2 تاشون به دنیا امدند ما محمد داشتیم اونا یه دختر به نام صبا محمد الان 3 سالشه و عشق منه ولی صبا.... در 27 روزگی جانش رو از دست داد....و غم عالم برروی من نشست
خیلیییییییی ناراحت شدم ولی هنوز امید داشتم اره ...امید داشتم
2 ماه بعد خدا معجزه کرد و طاهره جون دوباره بچه دار شد... اندفعه هم دختر....وای خدا خیلییییییی خوشحال شدم اونا تصمیم گرفتن اسمشو بزارن ساره.... و اینطور شد که ساره جون قصه ما 27 ابان 1397 متولد شد ..... الان ساره جون 1 سال و نیم سن داره و خیلییی دلبر شده
عشق منی ساره با اون لپای خوشگل و موهای لخت و چتری و کوتاهت.....
ساره جون یه شب که اون شب شب یلدا بود خونه خالم دعوت بودیم که ساره اون شب منو خیلی دوست داشت و چند وقت باهام دوست ولی یه مدت که همو ندیدیم و کرونا اومد باهام دوباره رابطه عادی گرفت
ساره جونم! هر کار کنی هرچی بگی من عاشقتم دختر خاله ی نازم البته تو دختر دختر خالمی و لی مثل یه دختر خاله برای من عزیزم اصلا چرا میگم دختر خاله؟؟ مثل یه خواهر عزیزی دوستت دارم ساره ی خوشگلم




ساره جون عشق من
